|
شنبه 18 تير 1390برچسب:, :: 16:5 :: نويسنده : م-ه
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟! نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!» دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.» آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم. ![]()
- هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟ ![]()
چهار شنبه 8 تير 1390برچسب:, :: 1:17 :: نويسنده : م-ه
آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است ![]()
دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: 16:31 :: نويسنده : م-ه
توي يه پارک در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا روبهروي همديگر با فاصله کمي ايستاده بودند و توي چشماي هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند . ![]()
یک شنبه 5 تير 1390برچسب:, :: 20:34 :: نويسنده : م-ه
هر هزار سال يك بار فرشتهها قالی جهان را در هفت آسمان میتكانند، تا گرد و خاك هزار سالهاش بريزد و هر بار با خود میگويند: "اين نيست قالیای كه قرار بود انسان ببافد، اين فرش فاجعه است ..." با زمينه سرخ خون و حاشيههای كبود معصيت، با طرحهای گناه و نقش برجستههای ستم، فرشتهها گريه میكنند و قالی آدم را میتكانند و دوباره با اندوه بر زمين پهنش میكنند. رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش، قالی بزرگی است زندگی، كه تو میبافی و من میبافم، همه بافندهايم، میبافيم و نقش میزنيم، میبافيم و رج به رج بالا میبريم، میبافيم و میگسترانيم. دار اين جهان را خدا برپا كرد، و خدا بود كه فرمود: "ببافيد"، و آدم نخستين گره را بر پود قالی زندگی زد. و هر كه آمد، گرهای تازه زد و رنگی ريخت و طرحی بافت و چنين شد كه قالی آدمی رنگ رنگ شد، آميزهای از زيبایی و نازيبایی، سايه روشنی از گناه و صواب. گره تو هم تا ابد بر اين قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نيز، و هزاران سال بعد، آدميان بر فرشی خواهند زيست كه گوشهای از آن را تو بافتهای. كاش گوشهای را كه سهم توست، زيباتر ببافی ![]()
یک شنبه 5 تير 1390برچسب:, :: 1:32 :: نويسنده : م-ه
دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
![]()
جمعه 3 تير 1390برچسب:, :: 3:30 :: نويسنده : م-ه
تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم
![]()
پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, :: 16:39 :: نويسنده : م-ه
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!! اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 (تلاش سخت) Hard work H+A+R+D+W+O+ R+K 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% * (دانش) Knowledge K+N+O+W+L+E+ D+G+E 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% * (عشق) Love L+O+V+E 12+15+22+5=54% * خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!! پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟ ادامه مطلب ... ![]()
چهار شنبه 1 تير 1390برچسب:, :: 22:18 :: نويسنده : م-ه
امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت... گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... ![]()
![]() |