|
شنبه 21 خرداد 1390برچسب:, :: 16:14 :: نويسنده : م-ه
![]() برو اما نمی دانی چها با من نکردی دوست ولی باور ندارم آنچه را با من تو کردی دوست میان ماندن ورفتن چه شد که رفتنی گشتی مراعات دل بیچاره ما را نکردی دوست جوانی و هزاران آرزو که در سر ما بود همه بر باد دادی این نباشد رسم مردی دوست اگر چه قصه ما صحبت امروز و فردا نیست ولی باور ندارم اینچنین با ما بگردی دوست سیاهی بر سر بخت بلندم سایه افکنده منم همدرد صد درد و تویی بی هیچ دردی دوست کجای این جهانی هر کجا هستی بلا دورت چنان رفتی که هر جایی ندیدم از تو گردی دوست
نظرات شما عزیزان:
شیلام خوفی ممنون که لینکیدیم منم تورولینکیدم لاستی توخبل نامه عضویدم مغسی ببای
![]() ![]() ![]()
![]() |